تبليغاتX
گمشده ی شهردل
گمشده ی شهردل



...

روزی از روزها و شبی از شب ها...

خواهم افتاد وخواهم مرد...

اما میخواهم هرچه بیشتر بروم...

تا هرچه دورتر بیفتم...

تا هرچه دیرتر بیفتم...

هرچه دیرتر و دورتر بمیرم...

نمیخواهم حتی یک گام یا یک لحظه...بیش از آنکه میتوانستم بروم وبمانم...

افتاده باشم وجان داده باشم...

همین...

دکتر علی شریعتی

سلام

خوبین؟

راستش خیلی سعی کردم ببینم دکتر منظورش چیه ولی نفمیدم

شما متوجه شدید منم در جریان بذارید

ولی اینو مطمئنم که میفهمم...

هنوز هم نمیدانم هرسال که میگذرد...

یک سال به عمرم اضافه میشود...

یا یک سال از عمرم کم میشود...(گاندی)

سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391  توسط  آمیتیدا  |

 

ببخشا مرا,عشق

ببخشامرا٬عشق

گویانبودم٬ندیدم

سکوتی زلب های بسته٬نخواندم

ونشنیدم آن٬آه آرام وبغض صدارا

نخواندم من او را٬که باید بخوانم

نفهمیدم عاشق٬نمیرنجد از عشق

ببخشا اگر دل ندادم به خوبی

ببخشا مرا٬عشق

بیهوده بودم

سلامی ندادم٬ز لب های بسته

قفس وانکردم٬به آواز خسته

ومرهم نبودم  به بالی شکسته

ببخشا اگر قهر بودم٬به ناز کبوتر

نبوسیده ام٬دست لرزان مادر

نخواند دعایی که باران ببارد

ونذری که شاید٬عزیزی بیاید

ببخشا اگر

آتشی بردرختی نشاندم

اگرقامت سبزگل را شکستم

اگردل ندادم٬ولیکن

شکستم٬شکستم٬شکستم

ندیدم من اشکی٬که برگونه لغزید

نخواندم کلامی٬که بی واژه خشکید

نگفتم به او٬دوستت دارمی را

نپرسیدم از دل٬سراغ دلی را

وبرگونه٬ردسرشکی نخواندم

ببخشا که من آیه ها را ندیدم

وبا چشم بسته٬خداراندیدم

ندادم من آبی ٬به یاس سپیدی

ویک مشت گندم٬زمستان٬به قمری

نبخشیدم اورا که با گریه میخواند

من و دست سردی٬که با قهرمیراند

نپرسیدم احوال همسایه ای را

وآن پینه ی دست بیچاره ای را

ندیدم همورا٬که من خوانده بودم

به دنیا توگویی که ناخوانده بودم

ببخشا مرا٬عشق شرمنده بودم

اگر پشت در!مرگ یاسی ندیدم

وبرگونه٬ردکبودی نخواندم

عطش بود و ماه و تب و شرم دیدار

ببخشا شنیدم٬ولی باز من زنده ماندم

ببخشا مرا٬عشق

نبودی کنارم خدا را ندیدم

ومن خواب بودم

گذشت از کنارم٬من اورا ندیدم

ببخشا که بی یاد او٬زنده بودم

کجا بوده ام٬فصل سردجدایی٬

که دست تمنای خواهش ندیدم؟

ببخشا...نفهمیدم احساس ابر بهاری

وباران که بارید٬عاشق نبودم

به سر٬چتربی حاصلی را گشودم

ننوشیدم از جاری پاک خوبی

نخواندم کتاب پراز عشق هستی

نفهمیدم از رود٬این راز مستی

نخواندم زدریا حدیث رها را

نپرسیدم از موج٬رازفنا را

چرا قطره٬قطره در این «من» فسردم؟

چرا قطره ماندم و دریا نگشتم؟

خدارا چه میگویم ای عشق

آری٬ببخشا

ببخشا مرا٬عشق

عاشق نبودم...

پ.ن۱:سلام نام زیبای خداست...سلام برشما

پ.ن۲:این متن رو توی مجله ی موفقیت خوندم نوشته ی کیوان شاهبداغی هست خوشم اومد گفتم بذارم توی وبلاگمامیدوارم شما ام خوشتون اومده باشه

 

دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391  توسط  آمیتیدا  |

 

1390+1=1391

مینویسم...

مینویسم ازسالی که گذشت...

مینویسم از روزها وهفته ها وماه هایش...

از۳۶۵روزدیگرکه ازدفترزندگی ام ورق خورد ومن گاه خندیدم و شاد بودم وگاه گرسیتم و ازروزگار گله کردم...

خنده ها وگریه هایی که گاه بادلیل بودندوگاه بی دلیل...

گه گاه آنقدرشاد بودم که بی بهانه ریسه وارخندیدم و اوقاتی آنقدردلتنگ که به دنبال مکانی گشتم تا آرام بی صدا درخلوتی اشک بریزم ومنتظربمانم تاخدای مهربان اشک هایم را از روی گونه هایم پاک کند...

لحظه ی تحویل سال قول ها به خودم وخدا دادم وشاید فقط پای تعدادی ازآنها ماندم...بقیه را خواسته یا ناخواسته ازیاد بردم...

سال ۹۰ هم با تمام شادی ها وخوبی هایش...باتمام دلتنگی ها وگاه غصه هایش تمام شد...

واپسین روزهای اسفنداست...

گوش کن...

میشنوی...

نفس های سال یکهزار و سیصد و نود هم به شماره افتاده...

تا چندساعت دیگرعمرامسال هم تمام میشود...دفترش بسته میشود وهرآنچه بود و شد واتفاق افتاد...خوب یا بد...تلخ یا شیرین...به خاطرات میپیوندد...

سال ۱۳۹۰...سال یکه هرطوربود دوستش داشتم...محیطی جدیدرا تجربه کردم و بادوستان جدیدی آشنا شدم...دوستانی که از بودن درکنارشان لذت میبرم...اما دوست داشتم دوستان قدیمی ونازنینم هم درکنارم بودند...آنوقت چقدر زیباتر میشد روزهایم...

تولد زمین نزدیک است...صدای گام های بهارآرام آرام شنیده میشود...نفس بکش...عطرزیبایش را از هم اکنون میشود استشمام کرد...

تمام فصل ها را دوست دارم...

اما...

عاشق بهارم...

نمیدانم...ولی...بهار را بی بهانه دوست دارم...

شاید دلیلش این باشد که من متعلق به بهارم...

بهار...بهار...بهار...

صدای گام هایت چقدر دلنشین است و آرام بخش...

اما همیشه از همان سالهای کودکی روزهای آخراسفند برایم حس وحال عجیبی داشت...

احساسی معماگونه که در شلوغی وهیاهو وسبقت گرفتن لحظه ها وثانیه ها از هم به دنبالش میگردم و پیدایش نمیکنم...

حسی غریب که دلیلش را نمیدانم...شاید نوشدن است و قول وقرارهای تازه...شاید دل کندن از سالی که هزاران خاطره را در آن جا میگذارم...نمیدانم...

 پ.ن۱:سلام نام زیبای خداست

سلام برشما

پ.ن۲:سال نو رو بهتون تبریک میگم وبهترین ها رو درآستانه ی سال جدید براتون خواستارم

پ.ن۳:شرمنده ی محبت هاتون هستمببخشید اگرگاهی کوتاهی کردم و دیربه دیربهتون سرزدم

پ.ن۴:امیدوارم درسال۱۳۹۱ به همه ی آروزهاتون برسید وسلامت و موفق باشید

پ.ن۵:موقع سال تحویل و سرسفره ی هفت سین من رو هم فراموش نکنیدوبرام دعا کنید

پ.ن۶:مراقب خودتون وبه قول (سید علی ضیاء)مراقب خوبی هاتون باشید

پ.ن۷:روزی انسان از خدا پرسید:مگرسرنوشت و تقدیدهربنده ای ازابتدا نوشته نشده است؟؟؟

پس دیگردعا و آروز کردن چه فایده ای دارد؟؟؟

خداوندلبخندزد وگفت:شایدم من نوشته باشم هرچه آرزو کرد

پ.ن۸::خیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییلی حرف زدمببخشید

 

 

 

 

 

یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390  توسط  آمیتیدا  |

 

زندگی روزی پایان خواهد یافت...

همانا از خداییم وبه سوی خدا بازمیگردیم.(بقره/۱۵۶)

مادرم میگوید:زندگی یک سفراست...من هم فکرمیکنم همینطوراست.

سفری ازتو به تو...یک سفرطولانی...سفری که برای طی کردنش حتما"باید به دمیت آمد...حتما"باید زندگی کرد وخیلی چیزها را تجربه کرد و پشت سرگذاشت.

ازاین آیه فهمیدم که مااول پیش توبودیم ...بازهم پیش تو برمیگردیم...شاید زندگی یک جورفرصت است...فرصتی برای بدست آوردن خیلی چیزها...ما برمیگردیم وچیزهایی را که بدست آورده ایم تقدیمت میکنیم.

شاید زندگی یک مدرسه است...مدرسه ای که بایددرسهای زیادی در آن یاد بگیریم ووقتی میمیریم وقتی است که زنگ آخرین روزمدرسه میخورد.

خوش به حال آنها که همیشه حواسشان جمع بوده است...خوش به حال آنها که تکالیفشان را انجام داده اند...آنها که غیبت نکرده اند وعقب نیفتاده اند وآنچه ره که باید یاد بگیرند یاد گرفته اند.

وقتی فکرش را میکنم و میبینم یک روز زنگ این مدرسه میخورد وتعطیل میشویم...خوشحال میشوم...نه بخاطراینکه امتحان و درس واین جورچیزها تمام میشو...نه...به خاطراینکه...

مردن زاد هم چیزبدی نیست...چون مارا به تومیرساند...بالاخره برای رسیدن به تو باید از ایستگاه مردن بگذریم...

پس اگرمرگ نبود...زندگی حتما" یک چیزی کم داشت...

ـچرا خداوند میگوید همه ازاوییم وبه سوی او بازمیگردیم؟؟؟

ـسفرما از خدا به خدا یعنی چه؟؟؟

پ.ن۱:سلام

پ.ن۲:میلاد با سعادت نبی اکرم(ص)بهانه ی خلقت و قرآن ناطق امام جعفرصادق(ع) روبهتون تبریک میگم

پ.ن۳:دوست داشتم با یک متن زیبا ومناسب حال وهوای این روزها آپ میکردم و به وبلاگم دعوتتون میکردم ولی متاسفانه حادثه ی دلخراشی که هفته ی گذشته درشهرمن اتفاق افتاد(ریزش بهمن درپیست اسکی تاریک دره)وبه دنبالش جان باختن ۴نفرازهمشهریان عزیزم این مجال و البته حال و حوصله رو ازمن گرفت...بخاطر همین احساس کردم این نوشته ی زیبای عرفان نظرآهاری همچین هم بی ارتباط با حال وهوای این روزهای دل من نیست...

پ.ن۴: یاد و خاطره ی فوادآزادیان(قهرمان اسکی) ...اکبرسمواتی...فرهادمیرزاجانی وسمیه قهرمانی گرامی...

الهم صل علی محمد وآل محمد

روحشون شاد...

پ.ن۵:خیلی پرحرفی کردم ببخشید

دوست دارم جواباتونو به سوال های پایان متن بدونم

جمعه بیست و یکم بهمن 1390  توسط  آمیتیدا  |

 

شهادت امام رئوف...

یک تکه از بهشت در آغوش مشهد است

حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای

آنجا برای عشق شروعی مجدد است...

.

.

.

توبرزخم دلم باریده ای باران رحمت را

تورا من میشناسم منبع پاک کرامت را

ازآن روزی که حلقه برضریحت بست دستانم

دلم شیداشدودادم ز کف دامان طاقت را...

شهادت امام رئوف...شمس الشموس...ضامن آهوروبهتون تسلیت میگم...

ومثل همیشه که توی متنام ازامام رضا(ع)گفتم...میگم:ناامیدی زدرخانه ی اوممکن نیست...

 

 

 

 

دوشنبه سوم بهمن 1390  توسط  آمیتیدا  |

 

زمین به عشق اومیچرخد...

فرشته نبود...بال هم نداشت...رویین تن نبودو پیکرپولادی نداشت...مادرش الهه ای افسانه ای نبود وپدرش نیم خدایی اسطوره ای.

اوانسان بود. انسان. وهمین جا زندگی میکرد.روی همین زمین وزیرهمین آسمان.شب ها همین ستاره ها را میدید وصبح ها همین خورشیدرا.

انسان بود...راه میرفت ونفس میکشید.میخوابید وبلند میشد.گرسنه میشدوغذا میخورد.غمگین میشد وشاد میشد.می جنگید وپیروز میشد.زخم  هم بر میداشت.شکست هم میخورد.مثل من...مثل تو...مثل همه.

فرشته نبود...بال هم نداشت...انسان بود...باهمین وسوسه ها...باهمین دردها ورنج ها.

باهمین تنهایی ها وغربت ها...باهمین تردیدها وتلخی ها.

انسان بود...ساده مردی امی...نه تاجی ونه تختی...نه سربازانی تا بن دندان مسلح ونه قصروبارویی سربه فلک کشیده.

آزارش به هیچکس نرسید وج.ری نکرد وهیچ ازآنها نخواست وجزراستی نگفت...امااورا تاب نمی آوردند...رنجش میدادندوآزارش میرساندند...دروغگویش میخواندند...شعبده باز وشاعرش میگفتند.

وبه خدعه ونیرنگ پشت به پشت هم میدادند وکمر به نابودی اش می بستند.

اما مگر اوچه کرده بود؟؟؟ جزآنکه گفته بود:خدا یکیست واز پس این جهان...جهان دیگری است وآدمیان درگرو کرده ی خویش اند.

مگرچه کرده بود؟؟؟ جزآمکه راه را...راه رستگاری را نشانشان داده بود.

اما تابش نمی آوردند...زیرا که بت بودند...بت ساز...بت شیفته...بت انگاروبت پیکرد

فرشته نبود...بال هم نداشت...ومعجزه اش این نبود که ماه را شکافت...معجزه اش این نبود که به آسمان رفت...معجزه اش این بود که از آسمان به زمین برگشت...اوکه با معراجش تا ته ته آسمان رفته بود میتوانست برنگردد...میتوانست...اما برگشت باز هم روی همین خاک وباز هم میان همین مردم.

وزمین هنوز به عشق گام های اوست که میچرخدوووبهازهنوزبه بوی اوست که سبز میشود...خ.رشید هنوزبه نور اوست که میتابد...

به یاد آن انسان...انسانی که فرشته نبود وبال هم نداشت...

عرفان نظرآهاری

پ.ن۱:سلام...

پ.ن۲:رحلت جانسوز پیامبرگرامی اسلام وشهادت امام حسن مجتبی رو بهتون تسلیت میگم.

پ.ن۳:بابابزرگ نازنینم ۲سال از نبودنت گذشت و من هنوز رفتنتو باورنکردم...حرفای دلمو میشه تو پست بهمن پارسال(دلم تنگ است برایت...)خوندودلتنگی نبودنت روفهمید...

پ.ن۴:التماس دعا

شنبه یکم بهمن 1390  توسط  آمیتیدا  |

 

...

سلام

حالتون چطوره؟

احتمالا" که نه۱۰۰٪سرهممون شلوغ میشه و کمتر میتونیم بهم سر بزنیم

کلا" این روزا همه مشغول آماده شدن واسه امتحانانچه بچه مدرسه ایا وچه دانشگاهیا

همتون موفق باشید

التماس دعا...

پ.ن:قالب وبلاگموهمینطوری گذاشتم!!!

نظرتونوراجع بهش بگید

مرسی

پنجشنبه یکم دی 1390  توسط  آمیتیدا  |

 

عاشورا...

کربلا درانتظاری سرخ...زیرعاشق ترین آفتاب تاریخ قدم میزندوبزرگ میشود...آنقدر که خاکش را مهر میکنیم...

کربلا ایستگاه آغازین تمام مسافرانی است که به مقصد خدا جاری اند...هرچند دلهایشان را در عاشورا جاگذاشته باشند...

اینجا کربلاست...سرزمینی که ذره ذره ی خاکش بابهشت برابراست...کربلا سرچشمه ی تمام گردبادهای مقدس...تمام طوفان های زهد و خاستگاه پرندگانی است که دست کم پروازشان از خود تا خداست...

بانام کربلاهزارطوفان نوح در دلت گریه میکند...اندوه سرازیری چشم هایت را می پوشاند و لباسهایت سیاه میشود... و امروزعاشوراست...

عاشورا واژه ای مترادف باحسین است...حسین واژه ای است که آرامش جان ها رابه طوفان می سپارد و درختان به احترامش قیام میکنند و شقایق ها داغدار تنهایی اوهستند...

حسین گلی است که جهان با بوی عطرش بودن راشروع کرده است و ادامه خواهد داد...

وقتی نام حسین برزبانت جریان می یابد به حرکت می آیی وبه نخستین کسی که دنبال دلش میگردد سلام میکنی...ناگهان چشم هایت را به یاد می آوری...حالا دیگرباران می بارد...

نام حسین خورشید را به انفعال میکشد چه رسد به یزید که یارای دیدن ستاره ای را هم ندارد...

ای حسین...کدام آتش را به نظاره بایستم که قدکشیدن سرخ خیمه های عصرعاشورایی ات را تداعی نکند؟؟؟

کدام عصر را تماشه کنم که غربت عصرعاشورا رادرخود نپرورانده باشد؟؟؟

.

.

.

عاشورا اوج آزادگی و سربلندیست...

عاشورا با تمام دلتنگی ها و غربتش بزرگترین درس را به من و تو میدهد...درس بندگی...آزادگی...شهادت...

سالهاست از عاشورا گفته اند و ما شنیده ایم...

سالهاست از عاشورا گنوشته اند و ماخوانده ایم...

اما هرسال که میگذردغربت وتنهایی عاشوراییان بیشتر باورمان میشود...وآن همه تنهایی وغربت درآن دشت پهناوربیشتر مو برانداممان راست میکند...

تنهایی وغربت درمیان مردمی که خود دعوتگرت بودند وآنگونه استقبالت کردند...

آنگونه پستی را به نهایت رسانیدندو حتی به طفل ۶ماهه ات هم رحم نکردند...

ازعاشورا میگوییم و مینویسیم...اما عاشورا با تمام دلتنگی ها وغربتش برایمان چیزی جز افتخار وسربلندی برجای نگذاشته است...

التماس دعا...

                                      

یکشنبه سیزدهم آذر 1390  توسط  آمیتیدا  |

 

ذبح نفس...

چه زیبا گفته اند هرروزی که در آن نافرمانی خدا نشودآن روز عید است...وچه نامی ارزنده تر از این نام برای چنین روزی ست؟

روزی که نفس را به تیغ اطاعت قربانی میکنند و گناهان را بر آستان عصمت سر می برند تا عید بندگی و عبودیت را به یادگار نهند...

آری...عید بندگی وعبودیت...عید پاکی و صلابت...عید صداقت و ایمان...عید خواری شیطان و اقتدار انسان است...روزی که دستان خلوص و اطاعت دراجرای دستور های پروردگار نمی لرزد و دلبند را به قصد قربانی به پیش میراند...وخداوند هیچگاه ستم نمیکند...

آنچه هست گناه انسانهای کوچکمی چون ماست که ملاک سنجش و انتخاب چنین بزرگانی را دشوار میبینند...

پیش ازز آنکه ابراهیم کارد برگلوی اسماعیل نهد...برگلوی نفس خویش نهاده بود تا تلالو خون سرکشی و عصیان در آفتاب بیداری چشمان شیطان را کور کند...پنجه های شیطان ضعیف تر از آن است که بازوان قدرتمند ایمان را تاب بیاورد...

چقدر حقیر است ابلیسی که در برابر شیخ الانبیا قد برافراشته است...در برابر بزرگ مردی که جزر الله نمیبیند و جز الله نمیجوید و ایستادن برابر چنین بزرگی سقوط از همان پایه های کوه را در پی خواهد داشت...

ای انسان...

اینک بر خود نظری بینداز در این روز عید قربان...برای قربانی چه آورده ای؟؟؟

گوسفندی؟گاوی؟یا شتری را پیشکش کرده ای؟چامروز کارد بر حلقوم چه خواهی نهاد؟؟؟

امروز پیشکشت از کدامین جنس است؟؟؟از جنس دیگری یا از جنس خودت؟؟؟

از جنس دیگری را دیگران هم آورده اند ودر این بازار فراوان است...ولی کمتر متاعی را از جنس خود میتوان یافت...

امروز نظری بر خود بینداز...قربانی ات را دقیق تر نظاره کن...بنگرکه آیا ارزش قربانی کردن و پیشکش کردن به آستان مبارک چنین آفریدگار مهربانی را دارد؟؟؟

پ.ن:سلام

حالتون چطوره؟

عید سعید قربان رو بهتون تبریک میگم

البته یک روز جلوتر

واینکه:عید قربان سرآغاز حکومت توحید...تولد ایمان و مرگ تردید است

عید قربان عید تسلیم و تعظیم به شعایر الهی ست...

عیدتون مبارک

یکشنبه پانزدهم آبان 1390  توسط  آمیتیدا  |

 

یاضامن آهو...

امروز يكي از زيباترين روزهاى خداست. پروانه ها، شادي كنان، شاعرانه ترين پروازشان را بر گرد شمع شبستان هشتمين نور امامت، آغاز مي كنند، خورشيد، شور و التهاب شگفتي را در وجود خويش احساس مي كند و درختان با خرسندي به سيماي آفتاب مي نگرند. همگان مشتاق طلوع مولود نو رسيده و چيدن گلبرگي از نور و شفاعت او هستند.
اي سيد گل ها، اي علي بن موسي الرضا (ع)، قدوم پاك تو، حضور تمام زيبايي ها را بيمه مي كند و دست هاي مهربان لطف تو، برترين سايه بان دل ها و ديده هاي ماست. عشق در اين مرز و بوم، در نام  تو خلاصه مي شود و حيات در اين ديار، شجره اى است كه باغبانش تويى. آري! با شادماني ولادت تو دل را به سوي حرم منور و با صفايت مي بريم:
آفتاب ملايم بر سنگ فرشهاي حرم مي تابد و اينجا در حرم آقاي مهرباني كه بسياري دلهاشان از خودشان جلوتر به حرم رسيده است، نفس كشيدن حال و هواي ديگري دارد. صداي صلوات از هر سو به گوش مي رسد، بوي عود و عنبر فضا را پر كرده‌ و جمعيت مشتاق در گوشه گوشه حرم براي خود عالمي دارند. هيچ كس از دل آنها آگاه نيست، كسي نمي‌داند در ذهن آنها چه مي‌گذرد. برخي آن‌قدر زيبا با آقا خلوت كرده‌اند كه انسان غبطه مي خورد.
كبوتران حرم اينجا آزادانه پر مي كشند و با پرواز خويش يادآور مي شوند كه اگر دل را از حب و بغض خالي كني مي تواني تا اوج  انسانيت پرواز كني و اميدوار به فضل بي پايان خداوند باشي. آري! پرگشودن در حرم امام غريب دل مي خواهد نه بال، تازه اگر دل شكسته باشد بيشتر مي توان اوج گرفت. صحن پشت پنجره‌ فولاد همچنان پر از گره هاي بسته شده حاجتمندان است و حكايت از هزاران دل اميدوار دارد.
اينجا فواره ها چون بلند شوند سرفراز مي شوند و به آسمان مي روند. فواره ها آب وضوي دستاني مي شوند  كه واژه نماز را تازگي مي بخشند. در كفشداري حرم حضور محض مساوات به چشم مي آيد. شماره هايي كه مي دهند يك شكل است. راهي كه آمده اند يكي است. فرقي نمي كند كفشها مال كيست اينجا همه برابرند. فقير و غني پير و جوان زن و مرد، هيچ كس بر ديگري برتري ندارد. اينجا هر كه دلش شكسته است پيشتر است.
بعضي ها چشمشان كه به ضريح مي افتد ديگر سر از پا نمي شناسند. از هر طرف صداي صلوات بلند مي شود. بر مأمون و هارون لعنت مي فرستند و عطر صلوات فضا را خوشبو مي كند. ضريح زائران را به خود مي خواند و اشك پهناي صورتشان را خيس مي كند. صداي يا امام رضا يا امام رضا از هر سويي به گوش مي رسد. بعضي ها رها شده اند. اينجا هر چقدر بيشتر رها شوي بيشتر اوج مي گيري. بعضي ها ضريح را در آغوش كشيده اند، دل هاشان را گره زده اند و با آقاي خود عهد بسته اند.
مي گويند اينجا تكه اي از بهشت است، نه اينجا همه اش بهشت است و نبض بهشتيان در حرم آقا تندتر مي زند دست بگذار و ببين نبض ايمان چه عاشقانه مي تپد.


السلام عليك يا ابوالحسن يا علي بن موسي الرضا، السلام عليك ايها الشمس الشموس، السلام عليك يا غريب الغربا، السلام عليك يا معين الضعفا، السلام عليك يا ضامن آهو.

آري! امروز روز ولادت آقا امام رضا و روز قرار تمام آهو دلانى است كه در محبت ولايت، سايه بانى از جنس عبوديت دارند.
 پس سلاممان بي جواب نخواهد ماند بر در خانه اي كه كرم، خصلت كريمانه خاندانشان مي باشد.


هركس ازراه دور به زيارت من بيايد، روزقيامت در سه جايگاه نزد او مي آيم تا او را از هراس آنها نجات دهم:
۱ـ آنگاه كه نامه هاي اعمال از راست وچپ به پرواز درآيند۲ـ به هنگام عبور از پل صراط،۳ـ به هنگام سنجيدن كردارهاي نيك وبد

       

شنبه شانزدهم مهر 1390  توسط  آمیتیدا  |

 


محبوب من:
روزی که عاشقانه به تو دل دادم و صید قلب مهربانت شدم
آن روز را روز عاشقی خواندم...
روزی که فهمیدم تو همه حال مرا می بینی بانگاه سرشار از محبتت
گره ی مهر را بینمان محکم ساختم
وآن روز را روز دلبستگی دانستم...
اما امروز از تو جدا هستم واین جدایی ست که مانع رسیدن به توست
پس امروز را روز مرگ پرستو نام می نهم...
تقدیم به گل نرگس که درچشمانش برق سخاوت علی ست
وسیمایش شبیه رضاست
وجوانمردیش همچون عباس...
او کسی نیست مگر پسر فاطمه(س), مهدی صاحب الزمان(عج)

www.amitida_8888@yahoo.com

 

تولدت مبارک هدیه ی آسمانی...
به تو میگویم...
دنیای بی تو...
ماه میهمانی خدا...
پیدای پنهان...
جمعه یعنی...
یاور همیشه زنده...
آخرین سفیر آسمانی...
نا امیدی زدر خانه ی او ممکن نیست...
او کیست...
محرم...
شکیبایی و انتظار...
دلم تنگ است برایت...
یا رسول الله ادرکنی...
طریق عاشقی...
منادی عدل...
دوباره سلام...
میلادت مبارک گل نرگس...
امسال هم دعوتیم...
روزناگزیر...
یاضامن آهو...
ذبح نفس...
عاشورا...
...
زمین به عشق او میچرخد...
شهادت امام رئوف...
زندگی روزی پایان خواهدیافت...
1390+1=1391

 

 

گویندگان وعوامل رادیو جوان
رویای صدا(سعیدپورمحمودی)
هستم(سیدعلی ضیاء)
احتمال(وحیدنیکوقدم)
پرواز شب(شاهین شرافتی)
چوپانی حوالی تهران2(شهاب نادری مقدم)
یک سبدترانه(رضا عزتی)
ترنج(پیمان قریب پناه)
آبیانه ها(نادرختایی)
آخرین بیکران(حامد مشکینی)
اگردل دلیل است(سیده انوشه میرمجلسی)
بگذریم(مریم بابایی)
دوستان عزیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــزم
نشونی(نیلوفر قاسمی)
سه چهارم ازتلخ
منظومه ی مجنون(ستاره ی شب)
طنین آشنای صدا(مائده)
هفت سبد ترانه(چکاوک)
تماشاچی نما(فاطمه حسینی)
پیامک(سید امید محرم پور)
قصیده ای برای باران(مسافرشب)
حرفهایی از جنس خودمون(نرگس محمدی)
محمود عراقی
دلکده(مهروز)
نیلوفر سیاه(سمیرا راهی)
سانازمنوچهری
آناهیتا
فرناز
ازنسل باران(سپیده)
اولین زن تابلوسازایران(خانم جمالی)
پرنیان هفت رنگ(الماس شرق)
به یاد بیاورمرا(ونوس)
آدم برفی (سی سی کام)
ملودی باران(مریم کی پور)
خاطره ها(خاطره)
MISS-MARI
ردپای آسمان(سمیه طهماسبی)
عاشقی ازنوع مدرن(شیما)
(ه.مبهوت)سیدهادی نژادهاشمی
دهکده ی زندگی(نیایش)
پرواز با بالهای بهار(سعیده)
هنرمنــــــــــــــــدان
کلوپ اختصاصی دوستداران سید علی ضیاء
پاتوق هواداران علی ضیا(راضیه)
سایت هواداران شهاب حسینی
وب سایت رسمی مهدی پاکدل(فتوبلاگ)
ستاره ی هنرایران1(مهدی پاکدل)
وبلاگ هواداران بهنوش طباطبایی
وبلاگ هوادارن امین زندگانی
وب سایت احسان خواجه امیری
طرفداراحسان خواجه امیری از استان همدان
دوستدار احسان خواجه امیری

 

 

 

 

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

 

اسلایدر

دانلود آهنگ