مولود نیمه ی شعبان،تولدت مبارک...

امروز...از تو وبرای تو مینویسم...

 

چه زیبا شبی ست امشب...چه زیبا روزی ست فردا...

 

شبی که گویند بعد از لیله القدر برترین شب هاست...شبی که شب میلاد توست...

 

خیلی وقت است منتظر آمدن امشبم...منتظر آمدن فردای زیبا...روز نیمه ی شعبان...

 

هنوز امشب و فردا نیامده دلم میخواهد تمام نشوند...

 

دلم حرفها دارد با شما مولای من...

 

امام حسین(ع)فرمودند: اگر زمان او (مهدی(عج) را درک کنم، در تمام عمرم به او خدمت خواهم کرد...

 

یا مهدی...ادرکنی...ادرکنی...ادرکنی...

 

به اميد روزي که همه ي پيامک هاي جهان اين باشد:

 انتظارها سر آمد...مهدي فاطمه آمد...

*سلام...

**عیدتون مبارک

***وبلاگ من هم ۳ ساله شد

****واینکه تو این شب عزیز التماس دعا...

*****ممنون که بهم سر زدید منتظر کامنتای قشنگتون هستم...در پست قبل

 

                     http://smsdastan.persiangig.com/image/smsdastan/matlab/768484678764.jpg

               

 

چراغ چشم تو...

توکیستی،که من اینگونه،بی ت. بی تابم؟

شب ازهجوم خیالت نمیبرد خوابم.

تو در کدام سحر،برکدام اسب سپید؟

تو را کدام خدا؟

تو از کدام جهان؟

تو در کدام کرانه،تو از کدام صدف؟

تو در کدام چمن، همره کدام نسیم؟

تو از کدام سبو؟

من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه!

چه کرد با دل من آن نگاه شیرین، آه!

مدام پیش نگاهی،مدام پیش نگاه!

چه آرزوی محالی ست زیستن با تو

مرا همین بگذارند یک سخن باتو:

به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر!

به من بگو که برو در دهان شیر بمیر!

بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف!

ستاره ها را از آسمان بیار به زیر!

تو را به هرچه تو گویی، به دوستی سوگند

هر آنچه خواهی از من بخواه، صبر مخواه.

که صبر، راه درازی به مرگ پیوسته ست!

تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه

تو دوردست امیدی وپای من خسته ست.

همه وجود تو مهر است وجان من محروم

چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته ست.

فریدون مشیری

*به نام نام زیبای خدا...سلام

**حالتون چطوره؟

***در گیر امتحانا وپروژه ها و...بودم،ببخشید که آپ نکردهم و بهتون سر نزدم

****ایشالا تابستون جبران میکنم

 

به بهانه ی روز مادر...

بعداز وقفه ای طولانی...

سلام نام زیبای خداست...پس سلام بر شما دوستان عزیزم...

حالتون خوبه؟

قبل از هرچیز میلاد فرخنده ی حضرت زهرا(س) ام ابیها...و روز مادر رو تبریک میگم...

مادر" است زیباترین واژه بر لبان آدمی واژه "
زیباترین خطاب "مادر جان" است
"مادر" واژه ایست سرشار از امید و عشق
واژه ای شیرین و مهربان که از ژرفای جان بر می آید


به یاد می آورم لحظه های فراز را که :

صدای او اعتبارم می بخشید

و لحظه های نشیب را که اعتمادم

به یاد می آورم افرای افراشته ای را ، به یاد می آورم مادرم را . . .


روز معلم روهم به همه ی معلمان عزیز تبریک میگم...

تو مدتی که نبودم اتفاقات زیادی افتاده...نمیدونم بگم خوب بوده یا نه...

بگذریم...فقط همه چی رو به خدا سپردم...

تا بعد...[بدرود][گل]

هفت سینی از سروش و سیمرغ وسرو وسیاوش

...نام مادرم بهار است وما دوازده فرزندیم...خواهر بزرگم فروردین وبرادر کوچکم اسفند است. پدرم بازگشته است...پیروز وعمویم نوروز پیش ماست. ومادرم به شکرانه ی این شادمانی سفره ای میچیند و جشنی می گیرد.

اولین سین سفره ی ما سیبی است که مادر آن را از شاخه های دور آفرینش چیده است...آن روز که از بهشت بیرون می آمد. ما ان را در سفره میگذاریم تا به یاد بیاوریم که جهان با سیبی سرخ شروع شد...همرنگ عشق.

مادر سکه هایی را در ظرف می چیند ...سکه هایی از عهد سلیمان را ...سکه هایی که به نام خدا ضرب خورده است ومی گوید:باشد که به یاد آوریم که تنها خدا پادشاه جهان است وتنها نام اوست که هرگز از سکه نمی افتد وتنها پیام آوران اویند که برهستی حکومت میکنند وسکه ی آنان است که از ازل تا ابد رونق بازار جهان است.

مادر به جای سنبل و به جای سوسن گیاه سیاووشان را بر سفره می گذارد که از خون سیاوش روییده است...این سومین سین هفت سین ماست...تا به یاد آوریم که باید پاک بود ودلیر و از آتش گذشت...وبدانیم که پاکان وعاشقان را پروای آتش نیست.

مادر می گوید:ما عاشقی میکنیم وپاکی...آنقد تا سوگ سیاوش را به شور سیاوش بدل کنیم.

وسین چهارممان...سرود سروش است تا از سبز پوشان آسمان یادی کنیم ویاری بخواهیم که جهان اگر سبز است از سبزی آنان است وهر سبزه که هرجا می روید از رد پای فرشته ای است که پا بر خاک نهاده است.

مادر...تنگ بلور را از آب جیحون پر میکند وماهی بی تاب میشود...زیرا که ماهیان بوی جوی مولیان را می شناسند...وما دعا میکنیم که آن ماهی از جوی مولیان تا دریای بیکران...عشق را یکریز شنا کند.

مادر می گوید:ما همه ماهیانیم بی تاب دریای دوست.

مادر پری از سیمرغ بر سفره می گذارد تا به یادمان بیاورد که سفری هست وسیمرغی وکوه قافی وما همه مرغانیم در پی هدهد. باشد که پست و بلند این سفر را تاب بیاوریم که هر پرنده سزاوار سیمرغ است.مبادا که گنجشگی کنیم وزاغی وطاووسی...که سیمرغ ما را می طلبد.

مادرم...شاخه ای سرو بر سر سفره می نشاند که نشان سربلندی است و می گوید: تعلق بار است...خموده و خمیده تان میکند. وبی تعلقی سر افرازی. وسرو این چنین است...بی تعلق وسرفراز و آزاد. باشد که در خاک جهان سرو آزاد باشیم.

سین هفتم هفت سینمان...سرمه ای است از خاک وطن که مادر آن را توتیای چشمش کرده است. ما نیز آن را بر چشم می کشیم واز توتیای این خاک است که بینا میشویم وچشممان روشن.

مادر آب می آورد وآیینه و قرآن...و سپند را در آتشدان میریزد وگرداگرد این سرزمین می چرخاند...سپندی برای دفع چشم زخم آنکه شور و شادی و شکوه این سرزمین را نتواند دید.

عرفان نظر آهاری

سلام...

حالتون چطوره؟

اصلا" نمیخواستم با تاخیر آپ کنم ولی خب متاسفانه گاهی پیش میاد دیگهنتم قط بود...تازه دیروز وصل شدباز جای شکرش باقی وصل شد

سال جدید رو بهتون تبریک میگم ایشالا که سالی سرشار از سلامتی و موفقیت داشته باشید وهمه ی خوبها رو براتون از خدای مهربون آرزو میکنم

دنیا به هم نمیخورد...

دنیا پر از حوادث گوناگون

دنیا پر از وقایع رنگارنگ

ازمرگ...ازتولد

از صلح...جنگ

ازجشن...ازجدایی

از فتح...از شکست

هرلحظه صد هزاز هزار اتفاق هست!

این آرزوی کوچک ما نیز

یک رویداد ساده است

من خود...درست وراست...نمیدانمش که چیست

یک اشتیاق پاک؟

یک آرمان شیرین؟

یک هاله ی مقدس؟

یک عشق تابناک؟

ازنوع نامکرر«یک نکته بیش نیست»

در بین صد هزار هزار اتفاق...گم!

دنیا به هم نمیخورد ای مردم!

بعد از هزار مرحله دوری

بعد از هزار سال صبوری!

این یک زیاده خواهی نیست

این نیست یک توقع بی جا!

این نیست یک هوس

این آخرین تضرع یک عاشق است و بس:

باری اگر به سینه دلی دارید

این ارزوی ساده ی مارا بر آورید

مارا به هم ببخشید

مارا برای هم بگذارید

در لحظه های مانده به جا...از حیات ما

مارا به یکدگر بسپارید...       فریدون مشیری

سلامحالتون چطوره؟

راستش یه متنی خودم نوشته بودم وتصمیم داشتم اونو بنویسم توی وبلاگم دیشب این شعررو از فریدون مشیری خوندم فعلا"علی ااحساب با این شعر آپ کردم تا ان شاا...اگر عمری بود نوشته ی خودم رو هم بذارم براتون

امتحانا تموم شد خدارو شکر...تحویل پروژه انجام شد وبی صبرانه متظر نمرات هستم

یه بد قولی وحشتناک تو هفته ای که گذشت داشتمهرچند دوست گل ونازنینم نجمه به این بدقولی های من عادت کردهولی همینجا ازش معذرت میخوامایشالا جبران میکنم والبته دلیلشو توضیح خواهم داد

دیگه اینکه سی و یکمین جشنواره ی فیلم فجر هم آغاز شد...امسال خیلی در جریان تئاتر نبودم ودقیق نمیدونم سیمرغ ها ازآن چه کسانی شدمن حسابی درگیر بودم وسرم شلوغ ولی احساس کردم تلویزیون هم مثل ۲-۳سال گذشته جشنواره رو پوشش نداد.

ولی بی صبرانه متنظرم ببینم سیمرغ های بلورین امسال رو بردستان چه هنرمندانی خواهیم دید...

۲۵/بهمن ماه هم که احسان خواجه امیری در بخش جنبی بیست وهشتمین جشنواره ی مویسقی فجر در مرکزهمایش های برج میلاداجرا خواهد داشتکنسرت ۷و۸بمن رو هم که باز من از دست دادمامیدوارم بلخره طلسم نرسیدن من به کنسرت های احسان خواجه امیری شکسته بشه

درضمن هنوزمنتظر نظراتتون در رابطه با پست قبل هستم

تاسلامی دوباره

حرف های دلی یک دوست...

با یکی از دوستام حرف میزدم...یه اس ام اس برام اومد...بلند خوندمش...متن اسمس این بود...بنظرت بدترین درد چیه؟؟؟من لبخندی زدم و اون باحس عجیبی گفت: اینکه یکی رو دوست داشته باشی و اون نفهمه...فک کردم شوخی میکنه...سربه سرش گذاشتم...ولی دیدم نه مثل اینکه بحث خیلی جدیهانگار منتظر یه اشاره از جانب من بود تا حرف دلشو بزنه و درددل کنه...منم دیگه مسخره بازی رو گذاشتم کنار وسراپا گوش شدم ونشستم پای حرفاش...

ازآدمی گفت که براش مهمه...خیلی مهم...واینکه انگار دوسش داره...گفت ۱ساله جز اون به کسی فکر نکرده...هیچ کس به اندازه ی اون براش مهم نبوده...واینکه میگفت من براش مهم نیستم...یجورایی انگار وقتی تنهاس میاد دنبالم...و...و...و....

در جواب حرفاش چیزی برای گفتن نداشتم...بهش گفتم هیچوقت تو شرایطی که میگی نبودم...ولی حس میکنم که سخته...تنها چیزی که به ذهنم رسید حرف یکی از دوستای گل وقدیمیه که همیشه میگه اگه ۱سال نتونستس یکی رو فراموش کنی وبی خیالش بشی بدون دوسش داری و شایدم عاشقش شدی

متاسفانه نتونستم حرفی بزنم یا راهکاری نشونش بدم...بهش گفتم تو وبلاگم مینویسم واز دوستام راهنمایی میخوام...قبول کرد وگفت این سوالارو بپرسم:

وقتی یکی رو دوست داری وشاید گاهی هم غیر مستقیم بهش نشون دادی واون اونطوری که دوسش داری دوست نداره چیکار باید کرد؟؟؟

وقتی راحت بودنش و گرم گرفتنش وحرف زدنش با دخترای دیگه اذیتت میکنه چیکار باید بکنی؟؟؟

 

سلام بر خاتم مهربانى و عشق! سلام براو که گام هاى مهتابى اش شب هاى جهل بشر را به جاده هاى راستى کشاند!

اى کریم اهل بیت علیهم السلام! قلب اندوهگینمان در عزایت ، دیدار و شفاعتت را در قیامت مى طلبد تا طعم بخشندگى تو را دریابیم.

 یارضا
بر یازده امام چو دلم تنگ می شود
می آیم و طواف مزار تو می کنم...

                                      

رحلت پیامبر اکرم(ص)...امام حسن مجتبی(ع)...کریم اهل بیت وامام رضا(ع)...امام رئوف رو تسلیت میگم...التماس دعا...

 

زمستان...سرد...فصل امتحانا...

نبودنت کم اتفاقی نیست...

واینک من در هاله ای از تکرارها زیر این سقف بی ستون...

هوای بودنت را کرده ام...

گاهی مینشینم و به باورهای خودم میخندم...

خیال خراشیده ام تاول زد...

دیگر نمیتوانم پابه پای نبودن هایت بیایم...(وبلاگ مرداب عشق)

سلاااااااااااااااااااااااااااام بر دوستان عزیزم

حالتون چطوره؟بابت این همه نبودن معذرت میخوامنتم یکم مشکل داشت واینکه امان از این درساوالبته تحویل پروژه ها که حالا مونده

واقعا" فک نمیکردم یک ماه ونیمی شده باشه که آپ نکردم...سعید(ارشمیدس)کامنت گذاشته بود وگفته بودکم پیدایی تازه بخودم اومدم دیدم اوووووووووووه آذر تموم شده وپست آذری نداشتم

ایشالا جبران میکنم بعد امتحانا

چی میکنید با این همه سرما...

واینکه: هرچه نادیدنی بود از مردم دنیا دیدم...حالا دانستم آسایش نابینا در چیست...

ایام...ایام امتحاناسایشالا هممون نتایج خوب و درخشانی بگیریم

السلام علی الحسین

وعلی علی بن الحسین

وعلی اولاد الحسین

وعلی اصحاب الحسین...


نام حسین(علیه السلام) را مشعل راهمان می کنیم
تا در بیراهه های پرپیچ و خم گمراهی، گم نشویم...

حتی اگر نباشی...

می خواهمت چنان که شب خسته خواب را

می جویمت چنان که لب تشنه آب را

محو توام چنان که ستاره به چشم صبح

یا شبنم سپیده دمان آفتاب را

بی تابم آنچنان که درختان برای باد

یا کودکان خفته به گهواره تاب را

بایسته ای چنان که تپیدن برای دل

یا آن چنان که بال پریدن عقاب را

حتی اگر نباشی می آفرینمت

چونان که التهاب بیابان سراب را

ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی

با چون توپرسشی٬ چه نیازی جواب را

                                                   قیصرامین پور

پ.ن۱:سلامبعد از تقریبا"۱ماه واندیحالتون خوبه؟

پ.ن۲:بابت این همه تاخیر وآپ نکردن وسر نزدن بهتون شرمندمومعذرت میخوامانقدر سرم با این درسا شلوغ شده که نگیدهی از اول ترم گفتم بخونم و کارامو سبک کنم جمع نشه روهم بازم نشد

پ.ن۳:حتی اگر نباشی...شعری از مرحوم قیصر امین پور رو نوشتم براتون به درخواست دوست گل ونازنینم نجمه که دلم براش خییییییییییییییییییییلی تنگ شده

پ.ن۴:اینروزا سخت مشغول گوش کردن چندباره ی عاشقانه های احسان خواجه امیری هستمفوق العادستواقعا" عاشق تک تک ترانه ها وآهنگ هاش شدمبعضی ترک هاش حرف و حس این روزای دل منه...

پی حس همون روزام...پی احساس آرامش...همون حسی که این روزا به حد مرگ میخوامش

دلم میخواد عاشق شم...آخه فکرت شده دنیام...اگه عاشق شدن درده...من این درد رو ازت میخوام

اگه این زندگی باشه...من از مردن هراسم نیست...یه حسی دارم این روزا...شاید مردم حواسم نیست

فقط چند لحظه کنارم بشین...یه رویای کوتاه، تنها همین...ته آرزوهای من این شده...ته آرزوهای مارو ببین...

نگاه کن فقط با نگاه کردنت...منو توو چه رویایی انداختی...به هرچی ندارم ازت راضیم...تو این زندگی رو برام ساختی...         

به من فرصت هم زبونی بده...به من که یه عمره بهت باختم...واسه چند لحظه خرابش نکن...بتی رو که یک عمر ازت ساختم...فقط چند لحظه به من فکر کن...نگو لحظه، چی رو عوض میکنه...همین چند لحظه برای یه عمرهمه زندگیم رو عوض میکنه...

ماهمسایه ی خدا بودیم...

شایدمرادیگرنشناسی...شایدمرا به یاد نیاوری...اما من توراخوب میشناسم...ماهمسایه  ی شما بودیم وشماهمسایه ی ما وهمه مان همسایه  ی خدا...

یادم می آیدگاهی وقت ها میرفتی وزیر بال فرشته ها قایم میشدی ومن همه ی آسمان را دنبالت میگشتم...تومیخندیدی و من پشت خنده هاپیدایت میکردم...

خوب یادم هست که عاشق آفتاب بودی...توی دستت همیشه قاچی ازخورشیدبود...نورازلای انگشتهای نازکت میچکید...راه که میرفتی ردی از روشنی روی کهکشان میماند...

یادت می آیدگاهی شیطنت میکردیم و میرفتیم سراغ شیطان...توگلی بهشتی به سمتش پرت میکردی واوکفرش درمی آمداما زورش به ما نمیرسید...فقط میگفت:همین که پایتان به زمین برسدمیدانم چطورازراه به درتان کنم...

توشلوغ بودی...آرام وقرار نداشتی...آسمان راروی سرت میگذاشتی وشب تا صبح ازاین ستاره به آن ستاره میپریدی وصبح که میشد درآغوش نور به خواب میرفتی...اماهمیشه خواب زمین را میدیدی...آرزویی رویاهای تورا قلقلک میداد...دلت میخواست به دنیا بیایی...وهمیشه این را به خدا میگفتی...وآنقدرگفتی وگفتی تا خدا به دنیایت آورد...من هم همین کاررا کردم...بچه های دیگرهم...ما به دنیا امدیم وهمه چیزتمام شد.

تواسم مرا ازیاد بردی ومن اسم تورا...ما دیگرنه همسایه ی هم بودیم ونه همسایه ی خدا...ما گم شدیم وخداراگم کردیم...

دوست من...هم بازی بهشتی ام...نمیدانی چقدردلم برایت تنگ شده...هنوز آخرین جمله ی خدا توی گوشم زنگ میزند...ازقلب کوچک تو تا من یک راه مستقیم است...اگرگم شدی از این راه بیا...

بلندشو...ازدلت شروع کن...شاید دوباره همدیگررا پیدا کنیم...(عرفان نظرآهاری)

*:سلامخوبین؟

**:آغاز سال تحصیلی جدید رو بهتون تبریک میگم(البته به دوستان مدرسه ای ودانشجو)

***:هفته ای رو که پشت سرگذاشتیم هفته ی دفاع مقدس بود...۸سال جنگ نابرابری که من وخیلی از شما دوستان عزیزم درکش نکردیم...ایمان دارم که باید قدردان انساانهای بزرگی بود که برای آرامش امروز ما جونشون روفدا کردندوبرای خاکی جنگیدند که حتی یک وجب از اون به نامشون نبود...

****:لبیک یارسول الله...

*****:السلام وعلیک یا علی بن موسی الرضا...فردا میلاد با سعادت امام رئوف...حضرت رضا(ع)است...عید رو بهتون تبریک میگم...التماس دعا...

حق٬معرفت به هرنگاهم داده...درحلقه ی عشق خویش راهم داده...

اینها همه علتش فقط یک چیز است...ایرانی ام ورضا پناهم داده...